حرکت

حرکت

هو

 

طبق معمول تمام کارها مانده برای لحظات آخر. ساعات بامدادی جمعه‌ها مترادف است با نوشتن مطلب جام‌جم و جمع کردن کارهای طول هفته و تمیزی خانه و ... . کارهایی که انگار آیه آمده همه را بگذارم برای همین ساعت 11 شب تا 2 صبح. انگار نه انگار که سه روز پشت سر هم تعطیل بوده‌ام. دو هفته فراموشی کامل گرفته‌ام و اکنون آزمایش مورد نیاز برای مدرسه را انجام نداده‌ام. آزمایش!! تو بگو هیچ‌کار مربوط به مدرسه را. نه طرح درس‌های مهر و آبان را تحویل داده‌ام نه می‌دانم کلاس دوشنبه به چه چیزی خواهد گذشت... هیچ چیز نمی‌دانم!

تنها چیزی که با قدرت تمام حواسم را به پیش می‌کشد اشتیاق وصف‌ناپذیرمبرای کوچ است. از یک مکان فوق عالی به یک مکان فوق معمولی. مهاجرت خودخواسته‌ی شیرین سرشار از ترس. جای دادن مساحتی بزرگ در مساحتی بسیار کوچک. شوق رهایی، لذت هم‌جواری فقط با خود، فرار از دشواری‌های انتخاب، و شیرینی تمام نشدنی حرکت. شیرینی شروع. انگار تازه دوم بهمن است و همه جا را برف پوشانده. باید یک فرصت دوباره بدهم، به خودم، به همه. به تو. 

خوش‌حالم. تمام فکرم در خورشید است و لذت مهاجرت به آن. چه خوب که هستی تا آرزوها را برآورده کنی، برای شروع از نو، برای حرکت.

موافقین ۰ مخالفین ۰
بنت الهدی

نوشتن

هو

 

دلم برای یاغی بودن‌های بیست سالگی تنگ شده، برای آن روزهایی که بی هیج حد و مرزی می‌نوشتم. از همه چیز. دلم برای همه چیز تنگ شده. برای سرخوشی‌های دخترانه ام، برای زیرآبی رفتن‌ها و پشیمان شده‌های بعدش. برای آنکه دل توی دلم نبود آخر داستان چه می‌شود. برای گریه های عصر دوشنبه روی فرش پذیرایی. برای اعتراف کردن به عشق... کاش زمان به عقب برمی‌گشت و یک‌ بار دیگر آن تلاطم‌ها را از سر می‌گذراندم.  دلم برای شیطنت‌هایم تنگ شده... دوست دارم دیگر هیچ چیز مثل الآن نباشد. کی فکرش را می‌کردم که دست سرنوشت مرا به اینجا بکشاند؟ به طبقه‌ی دوم خانه‌ای در لواسان، دور از همه‌ی تعلقاتم، در کنار آدم‌هایی که فرسخ‌ها تفات است میان من و آن‌ها. به معلمی. به آموختن. به کلاس کتابخوانی، به کلاس فرهنگ و هنر. به علوم هفتم. به دل نگرانی برای طرح درس‌های نوشته نشده... کی فکرش را می‌کردم برای ساده‌ترین و بدیهی‌ترین چیزها بجنگم؟ کی فکرش را می‌کردم هر روز ناهار را در تنهایی خودم بخورم؟ همه چیز عجیب است. خیلی عجیب... گاهی از همه چیز پشیمان می‌شوم. اما همین پشیمانی یعنی تلاش بیش‌تر. برای سامان دادن به اوضاع. رو به راه کردن مسائل شغلی، سر و سامان دادن به مشکلات خانوادگی و یافتن راه حل‌ها، درست کردن درگیری‌های عاطفی، درس خواندن بیشتر و بیشتر. و نوشتن... بیش از همه چیز نوشتن. و خدا را شکر بابت نوشتن....

موافقین ۰ مخالفین ۰
بنت الهدی

آرشیو

هو

 

سگ تو بایگانی جیمیل.

موافقین ۰ مخالفین ۰
بنت الهدی

دردسری شده سفر کربلای «ما»

هو

 

خودت شاهدی که هرسال برای این سفر از هرچی داشتیم مایه گذاشتیم، پول، وقت، پس‌انداز، سلامتی، همه‌چیز...

این رسمش نیست که تو ما رو توی تنگنا بذاری تا جاییکه مدام دلم بلرزه از «می‌شه امسال نریم»هایی که با هیچ لطیفه‌ای قرار نیست فروکش کنن. با صاف کردن قرض‌ها، با دست‌برد زدن به پس‌اندازها، با پیشنهاد‌های مختلف، راه‌کارهای متنوع...

حالا که خودت گره می‌اندازی، خودت هم گره‌ها رو باز کن و این مسئله رو‌ حل کن. یا پولش رو بده یا دل خرج کردن پس‌اندازها رو. یا مرخصیش رو بده یا روزهای ما رو جور کن، یا خلق نیک بده یا صبر زیاد...

مثل پارسال که خودت جا رو جور کردی، در بهترین حالت، امسال سفرمون رو جور کن، در بهترین حالت...

موافقین ۰ مخالفین ۰
بنت الهدی

اوهام

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
بنت الهدی